تبليغاتX
یارب....

یارب....

قطار می رود

تو می روی

تمام ایستگاه می رود

ومن چقدر ساده ام

که سال های سال

در انتظار تو

کنار این قطار رفته  ایستاده ام

و همچنان

به نرده های ایستگاه رفته

                                   تکیه داده ام!

هیچ کس تنهایی ام را حس نکرد

دلم خیلی گرفته

هر چند دارم عادت میکنم به اینکه خودمو بسپرم به کوچه های بی خیالیو با درد لبخند بزنم

دوباره یاغی شدم

دوباره شدم آدم سرکشی که مدتها با عشق تو ازش دور بودم

اما حالا دوباره بر گشتم

یعنی تو برم گردوندی ... زندگی برم گردوند.... سرنوشت ... تقدیر .. خدا

شاید برم

واسه همیشه

............

شاد باشید و شادیهاتون همیشگی

+ دلنوشته هایدوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت15:59 | |