تبليغاتX
یارب....

یارب....

گوشهایم را محکم میگیرم و با چشمهام

میشنوم

قطاری را که دست در جیب سوت میزند و میگذرد

روسری ام را محکم تر مبیندم

موهایم را بیرون میریزم

مسخره میشوم و به جای تو میخندم

نبودنت را زبان درازی میکنم

شکلک میشوم و ادای هر چه تنهایی است در می آورم

چقدر شبها که نبودنت را قلبم چله گرفت

 از سرماش لرزیدم و تو نیامده تر شدی

خستگی ام را فوت میکنم به بی خیالی چشمهای سیاه رنگت؟؟

عق میزنم

همه ی روزهای عجول و  زوق زده ی با تو را

تمام ثانیه های عشوه گر بی تو بودن را

و لحظه هایی که این دلخوشی های کودکانه را

داشتنت را

دهن کجی میکنند و پوزخند میزنند

خسته ام از تویی که دائم نیستی و هستی

از منی که دائم

ورقی تازه میخورم و دستی تازه

منی که هیچگاه در دستهای تو حاکم نمیشوم و حکم نمیکنم

راستی

غزل چشم

چرا وقتی گفتی نه

تشنه تر شدم؟

.................................

دلگیر دلگیرم

بی تاب بی تابم

امشب نمیخوابم

ص.....

 

+ دلنوشته هایپنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت0:16 | |