|
میگفت دلتنگ که میشوی زیبا تر میشوی صد چندان زیبا تر و میشود در چشمان گرگ و میشت همه ی دنیا را ویران کرد و از نو ساخت میگفت دلتنگ که میشوی دنیا را میدهم تا تو کنارم باشی دل تنگ که میشوی زندگی ام را میدهم تا تو با همه دلتنگی ات با همه زیبایی ات با همان چشمان نجیب و نگاه گر گرفته به من زل بزنی و زندگی ام شوی میگفت دلتنگ که میشوی دست هات را دوست دارم که بیقرار روی شیار لبهات میلغزانیش تا بیقراری لبهای کوچکت را پنهان کنی او میگفت میگفت دل تنگ که میشوی ... و من نگاهش میکردم او میگفت و من نگاهش میکردم با همان نگاه گرگ و میش همان نگاه نجیب و مات همان ...... او میگفت اما هیچوقت ندانست دلیل ساده ی دلتنگی هایم شده ندانست وقتی دلتنگ او میشوم نگاهم گر میگیرد لبهام میلرزد بدون او من چقدر تنهام ندانست حتی وقتی کنارش هستم دلتنگ ترم ...... ندانست فقط او را میخواهد این چشمان در به در این دستهای سرد این لبهای لرزان ندانست ................... " امشب چقدر دلم برایت تنگ است این را هم از صدایم نخواندی " صفورا
هوای شهریار را داشتم و این هم به یاد استاد ... باز امشب اي ستاره تابان نيامدي شمعم شكفته بود كه خندد بروي تو زنداني تو بودم و مهتاب من چرا با ما سر چه داشتي اي تيره شب كه باز شعر من از زبان تو خوش صيد دل كند گفتم بخوان عشق شدم ميزبان ماه خوان شكر به خون جگر دست مي دهد نشناختي فغان دل رهگذر كه دوش گيتي متاع چون منش آيد گران به دست صبرم نديده اي كه چه زورق شكسته اي است در طبع شهريار خزان شد بهار عشق
|
About![]()
غزل چشم ... Archivesخرداد 1388فروردین 1388 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 Links
موسسه زبانهای خارجی شکوه(دکتر محسن شکوه) |