|
بی مقدمه آمدیم بی مقدمه خواهیم رفت بی مقدمه ...
تو که با دورترین حادثه نسبت داری به من و حال دلم باز محبت داری؟؟؟ از نگاه تو فقط گوشه چشمی مانده آدم چشم تو حوای دلم را رانده تو بگو یار منی یا که نگار دگری ؟؟؟ زرد پاییزی من ؟ یا که بهار دگری ؟؟؟ بی تو از فاجعه ی غصه گذر خواهم کرد ؟؟؟ شب این قافیه را بی تو سحر خواهم کرد ؟؟؟ یا که از اوج غزل بی تو زمین خواهم خورد بی تو با سقط جنین غزلت خواهم مرد ... تو که بر آینه ی بی کسی ام مشت شدی باز بر بغض نترکیده ام انگشت شدی !!! قصه ی من و تو یک/ ت ـ راژدی / اشک و کات روی سن / شاه و گدا / شاه ... تو / من ... کیش و مات
مخاطب خاصی شاید نداشت چرا اومد به ذهنم اونم ساعت ۲:۳۰ نیمه شب شاید به خاطر ... نمیدانم منتظر نظرات خوبتون هستم راستی به داداش مقداد هم سر بزنید مثل همیشه ترکونده http://maskheghazal.persianblog.ir/
با تو با تو اگه باشم وحشت از مردن ندارم لحظه هام پر میشه از تو وقت غم خوردن ندارم
چه خوبه آدم کسی رو داشته باشه که وجودش مایه ی آرامش باشه کسی که حتی اگه نباشه بدونی که هست با تمام وجود احساسش کنی کسی که به وجودش نیاز داشته باشی و شاید غزل چشم ... دستی به وبلاگ قدیمی بردم خوشحال میشم نظر بدید شاد باشید و دریا دل
|
About![]()
غزل چشم ... Archivesخرداد 1388فروردین 1388 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 Links
موسسه زبانهای خارجی شکوه(دکتر محسن شکوه) |