تبليغاتX
یارب....

یارب....

 

و دخترکی که تمامی دلخوشی  اش باد بادک کوچکش بود

غافل از اینکه

باد بادک با باد خواهد رفت ...

تمامی دلخوشی اش یک شبه بر باد رفت


      

............................................

شاد باشید

 

+ دلنوشته هایچهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت22:0 | |

 
 
 
دیشب موقع خواب بود
 
باز بی خوابی مضمن زده بود به سرم
 
و فکرای ملیخولیایی میکردم
 
بلند شدم و چرخی تو حیاط زدم
 
ماه نبود
 
دلم لرزید
 
و این دو بیتی به ذهنم رسید
 
.....

و  تقدیم به
 
کسی که با نگاهی...
 
مرا وا گذاشت با آهی ...
 
 
لبهام شکفته نشده پرپر شد
 
چشمام ز دوری تو از غم تر شد
 
من قصه ی رفتن تو از بر خواندم
 
شب تیره و تار و ماه خاکستر شد
 
 ۲۲/۸/۸۶


نام تو ثبت است به پیشانی ام

رفتن تو اوج پریشانی ام

تو غزل از چشم ترت میچکد

مثنوی از بال و پرت میچکد

تو که صمیمی تر از آئینه ای

عاشقی و ساده و بی کینه ای

یک شب مهتاب نوشتم تو را

از غزلی ناب سرشتم تو را

در شب من اختر تابنده ای

شور و شری در دلم افکنده ای

اسم تو پایان شب بی کسی

بی تو پرم از غم دلواپسی

تو نفست عطر بهار است و بس

لحن تو آواز هزار است و بس

من که دلم را به دلت داده ام

باز نگو از قلم افتاده ام

غمزه مکن مست و خرابم نکن

سایه نشو نقش بر آبم نکن

روزه ی دل را به لبت باز کن

ولوله ای در دلم آغاز کن

از نگهت تا دل من پل بزن

بر دل آشفته تفال بزن

دست تو بر ساز دلم چنگ شد

باز برای تو دلم تنگ شد

ای که نگاهت غزل ناب من

تاب منی تاب منی تاب من ...




دلم برای کسی تنگ است که دلش برای دلم تنگ ...........

20/8/86


 

+ دلنوشته هاییکشنبه بیستم آبان 1386ساعت13:54 | |







بازم سلام

نمیدونم این دو بیتی از کجا به ذهن پریشون من اومد

اما نوشتمش

و منتظر نظرات خوبتون هستم

................

من به او خندیدم اما خنده ام را باد برد

شادی و آرامشم را ناله و فریاد برد

من نمیدانم چه کردم یا که او با من چه کرد

من فقط میدانم او آسان مرا از یاد برد

...................


 

+ دلنوشته هایدوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت23:35 | |

 

چشمانم امشب

مست کرده

و

تو را عربده میکشد

چشمانم

گویی

به رابطه ی بکر تو با دلم

پی برده

که اینگونه

قلب عاشق پیشه ام را

چون ضعیفه ای  

 زیر تازیانه های نگاهی مست 

به باد مشت و لگد گرفته

و هی رجز میخواند.

امشب

بانوی قلب من

 زیر ضربه های مدام

 تو را

خون بالا آورد

عشق ناگهانی ما

در پی سکسکه های یک نگاه مست

لو رفت ...


امشب ناگهان به دلم هجوم آوردی

شبیخونی

که نتیجه اش

نوشتن این چند سطر بود

...........

 

 

 

+ دلنوشته هایسه شنبه هشتم آبان 1386ساعت23:48 | |