تبليغاتX
یارب....

یارب....

قطار می رود

تو می روی

تمام ایستگاه می رود

ومن چقدر ساده ام

که سال های سال

در انتظار تو

کنار این قطار رفته  ایستاده ام

و همچنان

به نرده های ایستگاه رفته

                                   تکیه داده ام!

هیچ کس تنهایی ام را حس نکرد

دلم خیلی گرفته

هر چند دارم عادت میکنم به اینکه خودمو بسپرم به کوچه های بی خیالیو با درد لبخند بزنم

دوباره یاغی شدم

دوباره شدم آدم سرکشی که مدتها با عشق تو ازش دور بودم

اما حالا دوباره بر گشتم

یعنی تو برم گردوندی ... زندگی برم گردوند.... سرنوشت ... تقدیر .. خدا

شاید برم

واسه همیشه

............

شاد باشید و شادیهاتون همیشگی

+ دلنوشته هایدوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت15:59 | |

سلام

بهارتون مبارک

خیلی وقته نیومدم

 دلم واسه همه ی دوستای گلم تنگ شده

اومدم با یه شعر جدید

منتظر نظراتتون هستم

....

شادیتون آرزوی قلبی منه

....

حالم بد است و بی تو به فردا نمیرسم

موجم ولی به ساحل دریا نمیرسم

بغضی غریب .. مانده در این جسم خاکیم

بالم شکسته و به ثریا نمیرسم

یخ بسته ام عجیب در این شهر شیشه ای

همچون تولدی که به دنیا نمیرسم

سخت است بی تو از قفس دنیا پریدنم

خوابم ولی به روشنی رویا نمیرسم

بر میخورم میان دو دستی که خسته است

فالم ولی به رسم تماشا نمیرسم

ای کاش که دور نبودی بهار من

میمیرم و به آخر و اما ... نمیرسم

کارم شده پرسه زدن ، بغض ، انتظار

بی تو به شور زندگی آیا ؟؟؟؟ نمیرسم


تقدیمی من به تنها شور زندگیم

کامران مهربونم

 

+ دلنوشته هایپنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت23:53 | |

عزیزترینم

اینو برای چشمای مهربون تو نوشتم

 شاید روزی همین عاشقانه های دلتنگ به یادگار بماند و شاید ...

 

 وقتی دلتنگ تر از همیشه مینویسمت روی تک تک کلمات قد میکشی

 گاه میخوانی ام

 گاه میرانی ام

 و من در مسیر این خواندن و راندن بی اختیار متولد میشوم

 هر بار از نو

 هر بار از تو ...

 وقتی چشم میبندی

 تمرین میکنم یاد بگیرم دوستت نداشته باشم

 اخم میکنم

 داد میکشم

 بهانه میگیرم

 مینویسمت و خط میزنم

 تمام توانم را در پاهایم میریزم و دور میشوم از تو

 اما

 باز هم آخر خط ایستاده ای و  زل زدی به بیکسی ام 

 میایستم

 نگاهت میکنم ... میخندی ... میخندم ... روانه ات میشوم ... بهانه ام میشوی

ز از تو میمیرم  .....

 چشم که باز میکنم ،

 هنوز هم عاشقترینم ...........                                                

 

+ دلنوشته هاییکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت0:49 | |

 

تقویم روزها بهم خورده و گم است

بی تو چه فرق می کند امروز چندم است

(سید مهدی علوی )


                                      تو را کم داشتن

        کم نیست .

                                     سید شهرام شکیبا


جایی خواندم :

دفنش کردم

بد عادت شده بود

جلوتر از من راه میرفت تا زودتر به تو برسد

سایه ام را میگویم

که خواب دیده بود به دیدنش آمده ای ...


برای مسافر مهربانی که فردا می آید ...

تو که نیستی تمام قهوه هایم را تلخ تلخ هورت میکشم

و در گیجی خلسه آور قهوه های تلخ غلط میخورم

رویای آمدنت بهانه ی ساده ی ۱۳۶۳ فال قهوه ام میشود

تمام پنجره ها را نوید داده ام تا رسیدنت را به تماشا بنشینند .

تو می آیی و باز تمام مشقهای تنهاییم را خط میزنی

راستی ...

مبادا آمدنت دیر شود ...

 

+ دلنوشته هایدوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت23:50 | |

چقدر لحظه های بی تو بودن را بیهوده نفس میکشم

اینروزها

برای هر قطره ای که از برزخ چشمانم به بیکران گونه های مظطربم میچکد

هزار و یک دلیل دارم

و تو را کم دارم

صدایت را که میشنوم هوایی تر میشوم

نفرین میکنم دقایقی که برای رفتن لنگ شده اند

آه میکشم تمام دلتنگی هایم را

کاش این همه فاصله...

کاش این همه انتظار...

میگفتند به تو میرسم

میگفتند برای باقی عمرم نگاهت را دارم و مهربانیت را ...

کاش فال ها همه درست از آب در بیاید

 کاش... 

کاش دلتنگ نبودم

کامران من

وقتی تو نیستی زندگیم رنگ فریب و ماتمه

طرح نگاه عاشقت قشنگه اما مبهمه

روزو شبم یکی شده خط خطی و تار و سیاه

طعم شیرین خنده هات میون لحظه هام کمه ...

زود برگرد ماه من

+ دلنوشته هاییکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت22:55 | |

 

هر چه پنجره بود باز گذاشتم

شاید باران

عطر تنت را به عریانی تنم هدیه کند

و دلتنگی این روزهای خاکستری را از شانه های بی قرارو خسته ام بتکاند

مسافرم

کاش هر روز باران ببارد ........

دقیقه های بی تو را عجیب آه میکشم

شب نبودن تو را شبی سیاه میکشم ...

 

 

 

+ دلنوشته هایدوشنبه ششم آبان 1387ساعت0:6 | |

 

گفته بود صبر داشته باش

گفت اگه صبر کنی هر چی بخوای هستم

هر چیزی بگی نه نمیگم

گفت تو فقط به من تکیه کن و صبر کن

من تا ته خط باهاتم

همه بهم گفتن راست میگه

همه گفتن صبر کن

گفتن الله مع الصابرین

خدایا مگه نگفتی

نگفتی توکل کنم بهت؟

مگه نگفتی نمیذاری کسی ازم دورش کنه

مگه نگفتی بسپارش دست من

خدا

حالا چرا داری ازم دورش میکنی؟؟؟؟

مگه من دیوونه چیز زیادی ازت خواستم؟

من که هر شب تو اشکام ازت خواهش کردم

من که صبر کردم و گفتم خدایا همه چیز و میسپرم به تو

حالا که همه چیزم شده

حالا که  امید زندگیم شده داری ازم دورش میکنی؟؟؟؟

خدایا نمیفهمم حکمت کارت چیه

خدا نمیگیرم چیو میخوای بهم نشون بدی؟

اینهمه اشک .. اینهمه چشم انتظاری بس نیست

که حالا عزیزترین کسی که خودت بهم دادی رو داری ازم دور میکنی؟

تو که بهتر از هر کسی میدونی من بی اون دووم نمیآرم

تو میدونی من تو دلم چی میگذره

پس چرا؟ اینهمه درد و غم واسه دل کوچیک من زیاد نیست؟؟؟

خدا من که جز تو کسیو ندارم

خدا بازم التماست کنم که بهم برش گردونی؟

خدااااااااااااااااااااا

من بدون کامرانم هیچ جا دووم نمی آرم

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

بازم صبر میکنم

خدا دستم به دامنت

خدا تو رو به خداییت قسم میدم

به همون شبای احیا

به کریمیت

به بزرگیت قسمت میدم

خدا نذار از هم جدامون کنن

خدا دیگه نمیتونم دوریشو تجمل کنم

کمکم کن


به دعاهاتون بیشتر از هر وقت دیگه ای احتیاج دارم

واسم دعا کنید زیاد

هر چی تنها تر بشی

دنیا تو رو کمتر میخواد

خودت اونوقت میبینی

چقدر فراوون با توام

سخت گرفته همه دنیا

که تو رو رها کنم

تو هجوم سختیا

ببین چه آسون با توام ...

کامرانم

هر جا باشی کنارمی

سخته دوریت اما

منتظرت میمونم تا هر وقت بشه

دوست دارم ماه من...

 

+ دلنوشته هایسه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت0:36 | |

باز دور شدیم
دیشب که احیا بود

 کلی واسه دلامون دعا کردم


واسه عشق بزرگمون


واسه چشمای مهربون تو و نگاه نگرون خودم


مراقب خودت باش ماه من


و ...

منتظر نظراتتون هستم برای دو بیتی تازم:

 

چندیست دلم ز حسرت تو مرده

اینقدر که توی دست تو بر خورده

یا تیر بزن ـ خلاص از این دنیا

یا شاد بکن دلی که بد آورده


 

+ دلنوشته هایچهارشنبه سوم مهر 1387ساعت17:10 | |

۶-۷ سال پیش بود وقتی برای اولین بار دیدمت

وقتی توی یه شب قشنگ واسه اولین بار قشنگترین چشما رو دیدم

 و آرزو کردم این دو تا چشم سیاه

روزی مال من بشه ... اون شبو خوب یادمه

 وقتی از بین صدها نفر من مست نگاه تو بودم  و تو ...

چند سال گذشت

تا این که شب ولنتاین خدا هدیه ی عشق تو رو به من داد .

حالا اون چشمای سیاه همه ی زندگی منه

اون لبخند قشنگت همه امید منه

و تو بند بند وجودمی

.........................................................................

بهونه ی من دومین ساله که تولدت کنارتم

آره

فردا تولد ماه منه

کسی که لبخند و به لبهای من هدیه داد

کسی که به دلم عشق داد

تازه معنای عاشقی رو با وجود اون فهمیدم

معنای اشک و لبخند

معنای انتظار

و اینکه بدون اون زندگی برام ارزشی نداره

۱ مهر قشنگترین روز خدا تولد کامران منه

میخوام با همه وجود با همه عشق و احساسم بهش تبریک بگم

این دسته گل و تقدیم میکنم به مهربونترین کامران دنیا

امیدوارم به بهترینها برسی ماه من چون لایق بهترینها هستی

اینم شعری که واسه تولدش  فقط و فقط به لطف نگاه گرم و مهربونش نوشتم

 

 تو آمدی و قلب خزان آبی شد

انگار زمین و آسمان آبی شد

وقتی که نگاه تو به دنیا گل کرد

شب خنده زد و عجیب مهتابی شد

 

بذار دنیا بدونه که من بی تو میمیرم....

شما هم توی شادی قلب کوچیک من سهیم باشید

+ دلنوشته هایدوشنبه یکم مهر 1387ساعت1:18 | |

گل بهارم

هیچکس نمیدونه بی تو چقدر تنهام

همه جا عطر تو رو داره و گرد اون نگاه سرشارت همه جا پاشیده شده

دلتنگ تراز همیشه اسمتو فریاد میزنم

تو کوچه های بی کسی فقط تو رو داد میزنم

راستی مهربونم

واسه هر دومون فال گرفتم

از ته ته دلم نیت کردم که

آیا دستانم به ضریح دستانت دخیل میشود؟؟؟

+ دلنوشته هایچهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت1:11 | |